باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

«شمس تبريزي» کيست؟ فرشته‌اي در هيأت انسان و يا انساني در چهار چوب بسته‌ي تن با همه‌ي ضعف‌ها، حقد و حسدها و پويايي‌ها و شکوفايي‌ها. آيا مي‌توان انسان آسماني را در گستره‌ي خاک سراغ گرفت؟ و اگر سراغ چنين انساني را بگيريم، آيا حکايت از ساده نگري و يکدست انديشي ما ندارد؟ به سراغ «شمس تبريزي» برويم و از درون ادبیات کشورمان شاهد رابطه‌ي نابرابر حقوق او با همسرش «کيميا خاتون» باشیم. 

يازدهم تيرماه، بزرگداشت «مولانا جلال‌الدين محمد بلخي» و در حقيقت برابر با سالروز درگذشت اين شاعر و متفکر بزرگ ايراني است که در سال 604 قمري برابر با 1225 ميلادي در سن 68 سالگي در گذشته‌است.

***

معمولاً آن‌چه در چنين روزها و يا بزرگداشت‌هايي گفته مي‌شود بيشتر در راستاي زندگي و مرگ «مولانا»، رابطه‌ي فکري و عاطفي او با «شمس» و بررسي ويژگي‌هاي گوناگون فرهنگي و رفتاري در آثار اوست. تا کنون کم‌تر ديده شده که در پرداخت به زندگي «مولانا» و مراد او «شمس تبريزي» به خصلت‌هايي پرداخته شود که به طبيعت انسان و يا بهتر بگوئيم، يک انسان زميني نزديک‌تر است. شايد به اعتقاد گروهي، اين امر، در گستره‌ي مثنوي يا مولوي‌شناسي و يا انسان‌هاي وارسته‌ي ديگري از اين دست قرار ندارد.

براي بسياري از ما که «غزليات شمس تبريزي» را خوانده‌ايم، اين نکته در رديف ابتدايي‌ترين آموزه‌هاي ادبي است که شخصيتي ارجمند، گمنام و پر از رمز و راز به نام «شمس تبريزي» يا «شمس پرنده»، دريايي از احساس و انديشه را در وجود «مولانا»، در هيأت کتاب «غزليات شمس تبريزي» به جوش و خروش در آورده است. ما در مکتب و مدرسه، در محفل‌هاي ادبي و دانشگاه، جز اين چهره‌ي احترام برانگيز، کمتر نکته‌ي ديگري در مورد زندگي «شمس تبريزي» شنيده‌ايم.

ادامه مطلب »