«شمس تبريزي» کيست؟ فرشته‌اي در هيأت انسان و يا انساني در چهار چوب بسته‌ي تن با همه‌ي ضعف‌ها، حقد و حسدها و پويايي‌ها و شکوفايي‌ها. آيا مي‌توان انسان آسماني را در گستره‌ي خاک سراغ گرفت؟ و اگر سراغ چنين انساني را بگيريم، آيا حکايت از ساده نگري و يکدست انديشي ما ندارد؟ به سراغ «شمس تبريزي» برويم و از درون ادبیات کشورمان شاهد رابطه‌ي نابرابر حقوق او با همسرش «کيميا خاتون» باشیم. 

يازدهم تيرماه، بزرگداشت «مولانا جلال‌الدين محمد بلخي» و در حقيقت برابر با سالروز درگذشت اين شاعر و متفکر بزرگ ايراني است که در سال 604 قمري برابر با 1225 ميلادي در سن 68 سالگي در گذشته‌است.

***

معمولاً آن‌چه در چنين روزها و يا بزرگداشت‌هايي گفته مي‌شود بيشتر در راستاي زندگي و مرگ «مولانا»، رابطه‌ي فکري و عاطفي او با «شمس» و بررسي ويژگي‌هاي گوناگون فرهنگي و رفتاري در آثار اوست. تا کنون کم‌تر ديده شده که در پرداخت به زندگي «مولانا» و مراد او «شمس تبريزي» به خصلت‌هايي پرداخته شود که به طبيعت انسان و يا بهتر بگوئيم، يک انسان زميني نزديک‌تر است. شايد به اعتقاد گروهي، اين امر، در گستره‌ي مثنوي يا مولوي‌شناسي و يا انسان‌هاي وارسته‌ي ديگري از اين دست قرار ندارد.

براي بسياري از ما که «غزليات شمس تبريزي» را خوانده‌ايم، اين نکته در رديف ابتدايي‌ترين آموزه‌هاي ادبي است که شخصيتي ارجمند، گمنام و پر از رمز و راز به نام «شمس تبريزي» يا «شمس پرنده»، دريايي از احساس و انديشه را در وجود «مولانا»، در هيأت کتاب «غزليات شمس تبريزي» به جوش و خروش در آورده است. ما در مکتب و مدرسه، در محفل‌هاي ادبي و دانشگاه، جز اين چهره‌ي احترام برانگيز، کمتر نکته‌ي ديگري در مورد زندگي «شمس تبريزي» شنيده‌ايم.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.